
امروز ظهر بهم اس داد که واسه هماهنگی جریان کارش برم باهاش صحبت کنم منم رفتم خونشون!!!! اصلا باورم نمیشد،توصیف نشدنیه!! کسی که ازم فراری بود حالا با هم یه جا نشسته بودیم،تنها همیشه آرزوم بود باهاش زیر یک سقف باشم،به آرزوم رسیده بودم ولی با این تفاوت که خونه اون و شوهرش بود و من فقط چند دقیقه ای اونجا مهمون بودم... آرایش کرده بود و خوشگل تر از همیشه شده بود،ازم پذیرایی کرد؛شربت،آب سرد،میوه و چای چیزایی بود که خوردم.دوس داشتم زیاد بخورم تا زمان بیشتری رو پیشش...
ادامه مطلب
تو این یک سال و خورده ای ک نبودم خیلی اتفاقا افتاد کار،بیکاری،موقعیت های خوبی ک از دست رفتن،و موقعیت هایی که الان پیش روم هستن،امیدوارم اتفاقای خوبی واسم رقم بخورن،الان ک جالب و جذاب ب نظر میرسن آدم های زیادی اومدن و رفتن،بعضیا با خاطرات خوب بعضیا با خاطرات خیلی تلخ تلخ ها شدن تجربه، شیرین ها شدن شیرین تر و یادگاری های دوست داشتنی آدم دوست داره همش بنویسه :دی...
ادامه مطلب