
دیروز رفتم دانشگاه،یه خورده حال و هوام عوض شد بچه های قدیمی دانشکده رو دیدم تجدید خاطره شد یه موقعیت کاری خوب پیش اومده ولی چون دل و دماغ درست و حسابی ندارم هی امروز فردا میکنم،امیدوارم تا شنبه بتونم خودمو جمع و جور کنم تا بتونم کاره رو پیگیری کنم کلی کار انجام نشده دارم و یه کار خیلی خیلی مهم ک آیندم بهش بستگی داره ایشالا صبح استارتشو میزنم...
ادامه مطلب
تو این یک سال و خورده ای ک نبودم خیلی اتفاقا افتاد کار،بیکاری،موقعیت های خوبی ک از دست رفتن،و موقعیت هایی که الان پیش روم هستن،امیدوارم اتفاقای خوبی واسم رقم بخورن،الان ک جالب و جذاب ب نظر میرسن آدم های زیادی اومدن و رفتن،بعضیا با خاطرات خوب بعضیا با خاطرات خیلی تلخ تلخ ها شدن تجربه، شیرین ها شدن شیرین تر و یادگاری های دوست داشتنی آدم دوست داره همش بنویسه :دی...
ادامه مطلب